Deaths of a Very Insignificant Man

 “Tell us about you accurately, concisely, and clearly”. “I am a very insignificant man”. “What was the leading cause of your last death?” The judge was quite nervous but tried to hide it by constantly playing with his face, scratching the beard, sticking a finger in the nose, turning it around, and also caressing the eyes and ears with a senseless regularity. Instead, the man of insignificance was deeply relaxed. His look was like a father snooping at a blameable but repentant child. His voice was calm and confident. On the other side, the judge was an entire poor man who wished to end his daily duty as soon as possible and get rid of the high-pressure environment against him. Perhaps, instead of judging, he would have preferred to consult with the insignificant man and find out how he could get to where he is now. “How could insignificance be the cause of your last death? I already warned you not to speak vaguely. I know you, poets, well. So consider that while I’m sitting on this chair, you cannot play with words to confuse us!” For fifty-three seconds, without blinking, he stared at the eyes of the judge with his pitiful gaze. Fifty-three seconds was nothing compared to the fifty-three years of living as a poet, experiencing death in each second. However, it got the cry of the judge to the sky: “Speak it! What are you watching in me?” The audience, the jury, and the court clerk all started clapping and whistling and cheering, as if their favorite wrestler had defeated a stubborn, strong, invincible opponent. When the judge saw that everyone was happy with his triumphant cry, he swelled his double-check, turned his eyes right and left continually, moving his head up and down as a sign of approval and success, and finally joined others clapping to himself. The insignificant man took advantage of the opportunity. His snooping was now covering the scene from a camera lens, watching everything in slow motion: hands coming together frame by frame, touching and separating, lips forming a dark tunnel to whistle, mouths opening the most to cheer highest. This last picture was the most disgusting since their saliva was stretched between the upper and lower teeth, and sometimes drops of it would droop out in the space. The judge, knowing that if the trial lasted longer than this, he might lose everything, hit the table with his hammer and shouted in the loudest, but trembling and scared voice: “I announce the end of the trial! This very insignificant man is condemned to death.” All the audience cried: “Hooray!” The very insignificant man was biting his lips, clenching his fists, and almost jumping up and down, trying his best not to burst out laughing, but in the end, he failed: he laughed so hard that his voice reaches us, in this world.

By: Dr. Mehrdad Nosrati

Mehreshaer

مرگهای یک آدم بسیار بی اهمّیّت

بسم الله الرحمن الرحیم

خودتان را واضح، دقیق و مختصر معرّفی کنید!

من یک آدم خیلی بی اهمّیّت هستم.

دلیل اصلی آخرین مرگ شما چه بوده است؟

بی اهمّیّت بودن… بله… مطمئنّم همین بوده است.

کاملاً عصبی بود، اما تلاش می‌کرد با بازی مداوم با صورتش آن را پنهان کند. قاضی را می‌گویم… ریشش را می‌خاراند، در بینی‌اش انگشت فرو می‌برد و می‌چرخاند… چشم و گوش خود را با نظمی بی‌معنا نوازش می‌کرد. در عوض، آن آدم بی‌اهمّیّت کاملاً آرام بود. نگاهش به قاضی مانند کسی بود که به یک کودک خطاکار، امّا پشیمان نگاه می‌کند. صدایش هم آرام و مطمئن بود. قاضی در برابر او یک بیچارۀ تمام عیار می‌نمود که آرزو دارد هرچه زودتر وظیفۀ روزانه‌اش را کامل کند و از این فضای پرفشار که بر علیه اوست، خلاص شود. شاید ترجیح می‌داد به جای قضاوت کردن آدم بی‌اهمّیّت، با او مشورت کند و بفهمد چگونه می‌توان به جایی رسید که او رسیده است.

  • بی‌اهمّیّت بودن چگونه می‌تواند دلیل آخرین مرگت باشد؟ قبلاً هشدار داده بودمم که مبهم سخن نگویی. من شما جماعت شاعر را خوب می‌شناسم. پس بدان تا وقتی من برکرسی قضاوت نشسته باشم، نمی‌توانی بازی با کلمات را اسباب گیج کردن ما کنی!

بدون پلک زدن، پنجاه و سه ثانیه تمام همان نگاه ترحم آمیزش را به چشمهای قاضی دوخت. پنجاه و سه ثانیه در مقابل پنجاه و سه سالی که او شاعرانه زندگی کرده و هر ثانیه‌اش را مرده بود، چیزی نبود، امّا فریاد قاضی را به آسمان رساند:

  • حرف بزن! چقدر مرا نگاه می‌کنی؟!

حضّار، هیات منصفه و منشی‌ دادگاه همگی شروع کردن به کف زدن و سوت و هورا کشیدن، طوری که انگار کشتی‌گیر مورد علاقۀ آن‌ها حریف سرسخت و قوی و شکست‌ناپذیرش را خاک کرده است. قاضی که دید همه خوشحالند، بادی به غبغب انداخته بود و این طرف و آن طرف را نگاه می‌کرد، سرش را به علامت تایید و موفّقیّت بالا و پایین می‌برد. نهایتاً خودش هم شروع کرد به کف زدن برای خودش. آدم بی‌اهمّیّت از فرصت استفاده کرد تا همه چیز را خوب برانداز کند. نگاهش تبدیل به دوربین فیلمبرداری شده بود و همه چیز را با حرکت آهسته می‌دید: دست‌هایی که فریم-فریم به هم نزدیک می‌شدند، به هم می‌خوردند و جدا می‌شدند، لبهایی که یک تونل تاریک درست می‌کردند تا سوت بزنند، دهان‌هایی که از هم باز می‌شدند تا هورا بکشند. امّا این تصویر آخر از همه تهوّع‌آورتر بود، خصوصاً اینکه آب دهان حضّار در فضای بین دندان‌های بالا و پایین کش می‌آمد و گاهی قطراتی از آن به بیرون پرتاب می‌شد. قاضی که می‌دانست اگر بیش از این محاکمه طول بکشد، ممکن است همه چیزش را از دست بدهد، با چکش معروفش بر میز کوبید و با صدایی بلند، امّا لرزان و ترسیده، فریاد زد:

  • ختم دادگاه را اعلام می‌کنم! این آدم کاملاً بی‌اهمّیّت محکوم به مرگ است.

آدم خیلی بی‌اهمّیّت لبهایش را گاز می‌گرفت، دستش را مشت کرده بود و تقریباً بالا و پایین می‌پرید و همه کوشش خود را می‌کرد تا از خنده منفجر نشود، امّا نهایتاً شکست خورد: چنان قهقه‌ای سر داد که صدایش تا این دنیا آمده است و به ما می‌رسد.

نویسنده: مهرداد نصرتی

مقاله پژوهشی: واکاوی ادبیات مهاجرت در نخستین مجموعۀ شعر کاظمی بر پایۀ جامعه‌شناسی محتوا

چکیده در این جستار بر پایۀ مطالعات کتابخانه‌ای و با استفاده از روش توصیف و تحلیل، به نقد محتوای نخستین مجموعۀ شعر «محمدکاظم کاظمی» با عنوان «پیاده آمده بودم» پرداخته‌ می‌شود و جایگاه ادب مهاجرت  در ارتباط با جامعه‌ای که شاعر در آن زندگی می‌کند و شعر می‌سراید بررسی می‌‌شود.‌
تاکنون در شکل‌گیری ادبیات مهاجرت، تنها به دو مؤلفه زمان و مکان توجه شده است. یافته‌های این تحقیق ضرورت بازنگری در تعریف این ادبیات را یادآور می‌شود و نشان می‌دهد دو شرط ذکر شده با اینکه  لازمند، کافی نیستند؛ زیرا با وجود برقراری شرط‌های مزبور درباره زندگی این شاعر، باز هم ادب مهاجرت در مجموعۀ شعر فوق شکل نگرفته است. نتایج نشان می‌دهد با وجود اشاره‌ای که عنوان کتاب به موضوع مهاجرت دارد و توقّعی که شخصیت حساس و دغدغه‌مند این شاعر مهاجر افغان نسبت به این موضوع در خواننده ایجاد می‌کند، محتوای شعرهای کتاب مزبور غالباً دربارۀ مضامین مشترک بین جامعۀ مولد شاعر و جامعۀ میزبان یا حتی در باب مضمون‌هایی است که صرفاً مربوط به جامعۀ میزبان هستند. درباره کاظمی، دلیل این پدیده را می‌توان در وسعت ساحت‌ مشترک فرهنگی میان جامعۀ مولد و جامعۀ میزبان شاعر جست.
به‌نظر می‌رسد از مهم‌ترین آن‌ها، آغاز فعالیت‌های جدی شاعری کاظمی در ایران، حضور مداوم او در انجمن‌های ادبی و بهره‌گیری وی از استادان شعر و شاعری کشور میزبان باشد که موجب فاصله گرفتن محتوای اشعار او از ادب مهاجرت شده است و این برخلاف انتظاری است که تعاریف سابق ادب مهاجرت از عامل «مکان» ارائه می‌دهند.

برای مطالعه متن کامل مقاله در سایت مجله ادبیات دفاع مقدس اینجا کلیک کنید

رزومه دکتر مهرداد نصرتی

رزومه علمی دکتر مهرداد نصرتی مهرشاعر

معرفی:

از زمان تحصیل در دورۀ راهنمایی و دبیرستان چیزهایی می‌نوشتم، بی‌آن که بدانم آن‌ها تمرین‌هایی ضروری برای شاعری و نویسندگی حرفه‌ای در سال‌های بعد خواهد بود. با کسب رتبۀ نخست بین شاعران جوان کشور در سال ۱۳۶۸ ش. بود که ثمر دادن سیاه‌مشق‌های ادبی‌ام آغاز شد. از آن پس، بیش از پیش زندگی‌ام با حیات شگفت‌آور کلمات و وظایف زبان، خصوصاً با نقش زیباشناختی آن در هم آمیخت. سرودن، نوشتن و منتشر کردنِ آن‌چه در ذهن جاری است، تا امروز ادامه یافته و گواه جدیّت بنده در این امر، نشر مجموعه‌های متعدّد شعر و داستان و دریافت بیش از پنجاه جایزه و تقدیرنامۀ ملّی و جهانی برای فعّالیّت‌های ادبی-پژوهشی است.

در کنار این دست کوشش‌ها، تحصیل دانشگاهی همواره نیروی محرّکه‌ای بوده که پیش‌برد اهدافم را تسهیل کرده است. از این رو، بارها به دانشگاه رفته‌ام و در چندین رشتۀ مختلف درس خوانده‌ام. نخستین بار در دانشگاه علوم پزشکی کرمان «علوم آزمایشگاهی» آموختم. فعّالیّت در این رشته علاوه بر آن‌که ذهن کنجکاو شاعرانه‌ام را با پیچیدگی‌های اعجاب‌آور بدن انسان آشنا ساخت، تا امروز اسباب امرار معاشم را نیز فراهم آورده است. با این همه، علاقۀ وافرم به جهان زبان موجب شد که به دانشگاه بازگردم و در «رشتۀ زبان و ادبیّات انگلیسی» به تحصیل بپردازم. «زبان و ادبیّات فارسی» را در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه پیام نور و «زبان‌شناسی» را در همین مقطع در دانشگاه شهید باهنر مطالعه کردم. سپس تحصیل در مقطع دکترای تخصّصی زبان و ادبیّات فارسی در دانشگاه یزد وظیفۀ تأمین قوّۀ محرّکه مزبور را بر عهده گرفت. نهایتاً در تیرماه ۱۳۹۷ از رسالۀ دکتری‌ام با عنوان «نقد خویشتن در عرصۀ خلّاقیّت‌های ادبی» دفاع کردم و با درجۀ عالی فارغ‌التّحصیل شدم. پژوهش فوق ضمن طرح نظریّه‌ای نوین در نقد ادبی، روشی کاملاً جدید و مفید برای تجزیه و تحلیل آثار ادبی کهن و جدید را در اختیار منتقدان قرار داده است.

تدریس واحدهای درسی دانشگاه را از نخستین روز حضور در دورۀ دکتری زبان و ادبیّات فارسی تجربه کردم. این امر تا کنون و در چندین دانشگاه‌ ادامه دارد. اینک کارآزمودگی قابل قبولی در حوزۀ آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان دارم. همچنین، زبان انگلیسی را به دانشجویان و فارغ‌التّحصیلان مقطع دکتری رشته‌های مختلف آموزش داده‌ام که برای اعزام به فرصت مطالعاتی آماده می‌شوند. به عنوان تجربۀ تدریس غیردانشگاهی نیز قریب به دو دهه فنون ادبی را به شاعران و نویسندگان تدریس کرده‌ام. قابل ذکر است که علاوه بر شاعری و تحصیل و تدریس، پژوهش در حوزه‌های متفاوت، بویژه زبان و ادبیّات فارسی، زبان و ادبیّات انگلیسی و شاخه‌های مختلف زبان‌شناسی موجب شده که تا امروز بیست عنوان کتاب و بیست و هفت مقالۀ پژوهشی، ترویجی، همایشی و تخصّصی را تألیف و منتشر کنم.

برخی از تحصیلات دانشگاهی

دکترای تخصّصی زبان و ادبیّات فارسی:             ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۷            دانشگاه یزدکارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی:                ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۳            دانشگاه پیام نور

کارشناسی ارشد زبان‌شناسی(ناتمام):  ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۳            دانشگاه شهید باهنر

کارشناسی زبان و ادبیّات انگلیسی:                     ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۱            دانشگاه شهید باهنر

علوم آزمایشگاهی:                                        ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۰            دانشگاه علوم پژشکی کرمان

برخی از فعالیت ها

تحقیق دربارۀ ادبیّات و تولید آثار منظوم و منثور:     ۳۰سال     از ۱۳۶۸ تا ۱۳۹۹     (ادامه دارد)تدریس نقد و فنون پیشرفتۀ ادبی:                       ۲۰سال     ۱۳۷۹ تا ۱۳۹۹        (ادامه دارد)

(به شاعران و نویسندگان)

تدریس ادبیّات به دانشجویان کارشناسی:               ۶سال      ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۹        (ادامه دارد)

تدریس انگلیسی به عنوان زبان دوم:                    ۱سال      ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰

تدریس فارسی به عنوان زبان دوم:                     ۵سال      ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۹        (ادامه دارد)

استاد ممتحن زبان فارسی(در IBO):                  ۷ماه        ۱۳۹۸ تا ۱۳۹۹        (ادامه دارد)

کتاب ها

تیه(۱۳۸۸)، مجموعۀ شعر فارسی، کرمان: مؤلّف.خاطرات دنیای دیگر(۱۳۹۰)، رؤیانگاری، کرمان، مؤلّف.

دنیای عروسک‌ها(۱۳۹۰)، مجموعۀ شعر فارسی، کرمان: مؤلّف.

شب بخیر فیلسوف(۱۳۹۰)، مجموعۀ شعر فارسی، کرمان: مؤلّف.

تلمود و دشمنی یهود(۱۳۹۰)، نثر(مسائل اجتماعی)، کرمان: مؤلّف.

مقدّمات فرانقد ادبی(۱۳۹۱)، نقد ادبی، کرمان: مؤلّف.(چاپ دوم، ۱۳۹۸، تهران: فرهنگ عامّه).

ارّابه‌های دیوانه(۱۳۹۱)، مجموعۀ شعر فارسی، کرمان: مؤلّف.

کلاغ‌های باغ‌ملّی(۱۳۹۲)، مجموعۀ شعر فارسی، کرمان: مؤلّف.

مرض‌نامه: بحثی انتقادی در زبان و ادب فارسی(۱۳۹۲)، مباحث میان‌رشته‌ای زبان‌شناسی و ادبیّات فارسی، تهران: فرهنگ عامّه.

شگردهای ادبیّات مناظره(۱۳۹۲)، بحث میان‌رشته‌ای در حوزه‌های زبان‌شناسی، ادبیّات فارسی، منطق، فلسفه و روان‌شناسی، تهران: فرهنگ عامّه.

رهنمودهای ولایی در شعر و شاعری(۱۳۹۳)، مباحث میان‌رشته‌ای زبان‌شناسی و ادبیّات فارسی، کرمان: مؤلّف.

زرندیّه(۱۳۹۵)، تصحیح و شرح و مقدّمه‌نویسی نسخه خطّی، تهران: فرهنگ عامّه.

دیوان قایم دیوانه(۱۳۹۵)، تصحیح و شرح و مقدّمه‌نویسی نسخه خطّی، تهران: فرهنگ عامّه.

خودانتقادی ادبی: رساله ای در نقد هنر خویشتن در عرصه خلاقیتهای ادبی(۱۴۰۰)، نقد ادبی، تهران، فرهنگ عامّه.

کارکرد امر به معروف و هی از منکر برای امنیّت اجتماعی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران(۱۴۰۰) نشر فرهنگ عامه

می آوای کهن: جستاری در ساقینامه و مغنی نامه های سده های ۶ و ۷ هجری(۱۴۰۰)فرهنگ عامه.

اسرار طوطی بازرگان(۱۳۹۹)، مجموعۀ شعر فارسی، تهران: فرهنگ عامّه.(در حال ویرایش برای نشر).

یادآوری: پنج عنوان کتاب ویراسته نیز از ۱۳۸۹ تا کنون در اختیار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و در انتظار صدور مجوز انتشار هستند. عناوین: خورشید(مجموعۀ شعر)، اپیزود یکی به آخر(نثر ادبی)، تا دوباره عشق(مجموعۀ شعر)، سایه‌ها(مجموعۀ شعر) و هفت‌سینی در اوین(مجموعۀ شعر).

برخی از مقالات همایشی

معرّفی خودانتقادی به منزلۀ روشی جدید و نظام‌یافته در مطالعۀ ادبیّات و هنر(۱۳۹۳)، مجموعۀ مقالات نهمین کنگرۀ بین‌المللی ترویج زبان و ادبیّات فارسی، بجنورد، ایران.بررسی اقتباسات قرآنی نفثه المصدور زیدری بر اساس تأثیرات بینامتنی(۱۳۹۴)، مجموعۀ مقالات هشتمین همایش بین‌المللی تحقیقات زبان و ادبیّات، تهران، ایران.

معرّفی خودانتقادی برون‌متنی در عرصۀ ادبیّات(۱۳۹۵)، مجموعۀ مقالات یازدهمین کنگرۀ بین‌المللی ترویج زبان و ادبیّات فارسی، گیلان، ایران.

نقد خویشتن عرفانی(۱۳۹۶)، مجموعۀ مقالات اوّلین همایش بین‌المللی زبان و ادبیّات فارسی، مشهد، ایران.

آسیب‌شناسی یک آسیب: مطالعه‌ای در ضرورت تحقیق جامع دربارۀ خرید و فروش نوشته‌های علمی(۱۳۹۶)، مجموعۀ مقالات دوازدهمین کنگرۀ بین‌المللی ترویج زبان و ادبیّات فارسی، کرمانشاه، ایران.

نظام‌بخشی به انواع نقد خویشتن در عرصۀ خلّاقیّت‌های ادبی(۱۳۹۶)، مجموعۀ مقالات دوازدهمین کنگرۀ بین‌المللی ترویج زبان و ادبیّات فارسی، کرمانشاه، ایران.

خودانتقادی تذکره‌ای: جنبه‌ای مغفول‌مانده از مطالعه در تاریخ ادبیّات(۱۳۹۶)، مجموعۀ مقالات دوازدهمین کنگرۀ بین‌المللی ترویج زبان و ادبیّات فارسی، کرمانشاه، ایران.

میخانۀ حافظ و اقبال: از پرهیز تا اقبال(۱۳۹۶)، مجموعۀ مقالات نخستین همایش بین‌المللی اقبال لاهوری و جهان ما، سیستان و بلوچستان، ایران.

بررسی خودانتقادی متنی و فرامتنی در مرصادالعباد نجم رازی)۱۳۹۶)، مجموعۀ مقالات همایش ملّی نکوداشت پروفسور صادقیان، یزد، ایران.

خودانتقادی سیاسی در شعر ملک الشّعرای بهار: مطالعۀ میان‌رشته‌ای ادبیّات و سیاست(۱۳۹۶)، مجموعۀ مقالات نخستین همایش بین‌المللی بین‌رشته‌ای ابورحان بیرونی، داکا، بنگلادش.

ویژگی‌های عاشق، معشوق و رقیب در شعر معاصر فارسی، از مشروطه تا امروز(۱۳۹۷)، مجموعۀ مقالات نخستین همایش بین‌المللی بین‌رشته‌ای ابورحان بیرونی، داکا، بنگلادش.

مخاطب هدف در خودانتقادی ادبی(۱۳۹۷)، مجموعۀ مقالات همایش ملّی نکوداشت استاد گردفرامرزی، یزد، ایران.

بررسی قصیدۀ فخریّۀ بهار از منظر نقد خویشتن(۱۳۹۷)، مجموعۀ مقالات همایش ملّی نکوداشت استاد گردفرامرزی، یزد، ایران.

خودانتقادی از منظر من اجتماعی با محوریّت شعر و شاعری انوری(۱۳۹۷)، مجموعۀ مقالات همایش ملّی نکوداشت استاد گردفرامرزی، یزد، ایران.

بررسی خودانتقادی به منزلۀ ابزاری در سبک‌شناسی، با تأکید بر سبک تحوّلی نیمایوشیج(۱۳۹۸)، مجموعۀ مقالات همایش ملّی نکوداشت استاد زروعی نصرآباد، یزد، ایران.

خودانتقادی پیشاتولیدی، ضمن تولید و پساتولیدی در ادبیّات(۱۳۹۸)، مجموعۀ مقالات همایش ملّی نکوداشت استاد زروعی نصرآباد، یزد، ایران.

جستجوی نور باباافضل در گلشن راز شبستری(۱۳۹۹)، مجموعۀ مقالات پنجمین همایش بین‌المللی مطالعۀ زبان، ادبیّات، فرهنگ و تاریخ، تفلیس، گرجستان.

ابهام‌زدایی از تعریف و بازتعریف قالب‌های شعر مدرن فارسی(۱۳۹۲)، مجوعۀ مقالات همایش جهانی فجر، تهران، ایران.

برخی مقالات در نشریات معتبر و تخصصی

تبیین نقش و رسالت شاعران آیینی در ترویج مکتب اهل البیت علیهم السّلام(۱۳۹۳)، مجلّۀ شعر، شمارۀ ۷۳.نگاهی به مجموعه شعر کافی‌ست نام کوچک من را صدا کنی، اثر فاطمه هویدا(۱۳۹۴)، مجلّۀ شعر، شمارۀ ۷۷.

بررسی انگیزه‌های نقد خویشتن در دیوان حافظ(۱۳۹۴)، مجلّۀ جستارهای ادب غنایی، شمارۀ ۷۷.

اهمّیّت نقد خویشتن در عرصۀ خلّاقیّت‌های ادبی(۱۳۹۸)، مجلّۀ بهار ادب، شمارۀ ۴۳.

واکاوی تأثیرات سراسربینی و خودسانسوری در پرتو نقد خویشتن(۱۳۹۸)، مجلّۀ شعرپژوهی، شمارۀ ۴۳.

روایت پنهان در شعر قیصر امین‌پور(۱۳۹۹)، جستارهای ادب غنایی، شمارۀ ۳۶.

دیوان و ویژگی‌های سبکی ملّاقاسم مشهدی دیوانه(۱۳۹۹)، مجلّۀ مطالعات ایرانی، شمارۀ ۳۵.

واکاوی ادبیات مهاجرت در نخستین مجموعه شعر محمدکاظم کاظمی بر پایه جامعه شناسی محتوا(۱۴۰۰) دوفصلنامه ادبیات دفاع مقدس.

کافی ست نام کوچک من را صدا کنی؛ مروری بر سروده های فاطمه هویدا(۱۳۹۴)، مجلّۀ شعر، شمارۀ ۷۷.

A Comparative Narratological Analysis of Bayhaqi’s General History with Zeidari’s Autobiography (2020) Journal of Persian Literary Studies, no. 13.

یادآوری: علاوه بر موارد فوق، بیش از سی مقاله و یادداشت پیرامون زبان و ادبیّات توسّط همین قلم در مجلّات، جراید و تارنماها منتشر شده که عنوان و متن کامل اغلب آن‌ها از طریق جستجوگرهای شبکۀ جهانی در دسترس است.

برخی جوایز و تقدیرنامه ها

جایزۀ دومین کنگرۀ شعر جوان(۱۳۶۸)جایزۀ کنگرۀ شعر عاشورایی استان کرمان(۱۳۷۷)

جایزۀ شعر آیینی(۱۳۷۹)

جایزۀ نخبگان استان کرمان در شعر و قرآن(۱۳۷۹)

جایزۀ کنگرۀ شعر عاشورایی استان کرمان(۱۳۸۰)

جایزۀ شعر دفاع مقدّس(۱۳۸۱)

جایزۀ همایش داستان و روایت‌(۱۳۸۱)

تقدیرنامۀ فعّال برتر فرهنگی و قرآنی(۱۳۹۲)

تقدیرنامۀ شاعر برتر شعر رضوی در بخش نقد و پژوهش(۱۳۹۲)

سرو سیمین کنگرۀ بین‌المللی شعر فجر(۱۳۹۱)

جایزۀ شاعر برتر استانی کنگرۀ شعر فجر(۱۳۹۲)

جایزۀ ترویج کتاب‌خوانی(۱۳۹۲)

جایزۀ فستیوال سیمرغ(۱۳۹۳)

جایزۀ شعر دفاع مقدّس(۱۳۹۳)

جایزه و نشان باستانی پاریزی(۱۳۹۶)

یادآوری: بیش از سی جایزه و تقدیرنامۀ دیگر نیز دریافت شده که اسناد و مدارک همگی آن‌ها موجود است.

برخی از مطالب و سرفصل های تحصیل شده

زبان و ادبیّات انگلیسیگروه۱)مهارت‌های چهارگانه، متون ژورنالیستی، نامه‌نگاری، اصول آموزش زبان دوم، مبانی اکتساب زبان اوّل، روش‌شناسی تحقیق، آزمون‌سازی.

گروه۲)اصطلاحات ادبی، مکاتب ادبی، داستان کوتاه انگلیسی، بازتولید شفاهی داستان، رمان، نمایش‌نامه، شعر کهن و مدرن، مهارت‌های خواندن متون کهن، اصول نثر ادبی، تاریخ ادبیّات انگلیسی(غرب).

گروه۳)اصول و روش‌شناسی ترجمه(انگلیسی و فارسی و عربی به یکدیگر)، ضرب‌المثل‌های متداول، ترجمۀ متون اسلامی، ترجمۀ متون حقوقی و رسمی.

زبان‌شناسی

اصول زبان‌شناسی، مکاتب زبان‌شناسی، زبان‌شناسی تطبیقی، آواشناسی، واج‌شناسی، لهجه‌شناسی، معناشناسی، روان‌شناسی زبان‌شناختی، زبان‌شناسی جامعه‌شناختی، زبان و منطق، تحلیل گفتمان، کاربردشناسی.

زبان و ادبیّات فارسی

دستور زبان تاریخی و جدید، بلاغت و صناعات ادبی، متون نثر کهن و جدید، متون نظم کهن و جدید، تاریخ ادبیّات فارسی، ادبیّات حماسی، ادبیّات غنایی، ادبیّات عرفانی، ادبیّات تعلیمی، طنز ادبی، تاریخ صوفیّه، تاریخ مشترک ادب فارسی و عربی.

زبان و ادبیّات عرب

مهارت‌های چهارگانه، صرف و نحو، متون قرآنی و حدیثی، شعر و نثر کهن و جدید عربی، ترجمۀ متون عربی و فارسی به یکدیگر.

مهارت زبانی

زبان فارسی:          عالیزبان انگلیسی:         عالی

زبان عربی:                        خوب

زبان فرانسه:          مقدّماتی

سایر مهارتها

آموزش معلّمی زبان:             تجربۀ عالیداوری مقاله:                      تجربۀ خوب

علوم و فنون قرآنی:             حفظ سی جزء، تسلّط بر ترجمه و تفسیر

قاصدک / The Dandelion

سلام. این اثر یکی از شعرهای مجموعه شعر دوزبانه Holly Yarns است که انشاءالله بتدریج منتشرش خواهم کرد.

«قاصدک»

چنان که قاصدکی‌ست در پرواز

کمی بالاتر از دستان کودکی‌ام

و من سر به هوا به دنبالش

از حیاط تا دشت تا کوه تا قلّه تا زیرپایم ناگاهان خالی

و چند گام بر فراز درّه

چنان که قاصدکی‌ست در پرواز

From my bilingual poetry collection HOLLY YARNS

that’ll be gradualy published here online

“The Dandelion”

By: Dr. Mehrdad Nosrati Mehreshaer

 

A dandelion’s in flight

Just a little higher than my childhood hands
I run after it

from the yard to the plain

To the mountain

To the summit

To a few paces over the valley

As a dandelion in flight

قابل توجه دانشجویان و داوطلبان کنکور کارشناسی ارشد و دکتری زبان شناسی: درس مکاتب زبانشناسی

سلام. در فایل زیر مطالب مهم مکاتب زبان شناسی در یک و نیم صفحه خلاصه نویسی شده است. گمانم خیلی به کار می آید برای کسانی که می خواهند کنکور دکتری زبانشناسی بدهند(زیرا پنج سوال از همین مطلب خواهد آمد) و دانشجویانی کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری که درس مکتبهای زبان شناسی دارند. قابلی ندارد. با احترام تقدیم می کنم.

پ.ن. برای تهیه این فایل از وبلاگ linguakurd و مطلب جناب تقوی استفاده بهینه کردم. ممنون.

دریافت فایل پی دی اف
عصاره مکاتب زبانشناسی

مقاله علمی پژوهشی: واکاوی«تأثیرات سراسربینی» و «خودسانسوری» در پرتو نقد هنر خویشتن/ دکتر مهرداد نصرتی(مهرشاعر)

در تاریخ ادبیات ملل جهان شواهد متعددی را می‌توان یافت که نشان می‌دهد گاهی پدیدآوران، به‌ناچار، از بیان مطلب و یا تصریح بر آن، پرهیز کرده‌اند و حتی اصول زیباشناختی را برای رعایت احتیاط و پوشیده‌گویی به‌کار گرفته‌اند. بر خلاف سانسور که معمولاً به‌دلایل مختلف مستقیماً توسط عوامل قدرت بر ادیب و آثار او تحمیل می‌شود، خودسانسوری به‌علت ملاحظات فردی، اجتماعی، اعتقادی و سیاسی، از جمله تأثیرات سراسربینی، توسط خود ادیب صورت می‌پذیرد. گاهی شاعران و نویسندگان، به‌صورتهای درون‌متنی و برون‌متنی، خود به اصل وقوع و نیز چگونگی رخداد خودسانسوری بر آثار و یا شخصیت ادبی خویش پرداخته‌اند. در این تحقیق پس از اشارتی به مفهوم دقیق خودسانسوری ادبی؛ زمینه‌ها و علل وقوع آن؛ مخالفت و موافقتها و خودانگیختگی یا دگرانگیختگی خودسانسوری؛ چگونگی تأثیر سرابینی بر متن ادبی و روش انتقادی پان‌اپتیکونیسم؛ تلاش شده است تا به این پرسش پاسخ داده شود که نظریات و شیوه‌های خودانتقادی ادبی به بررسی خودسانسوری در ادبیات چه کمکهایی می‌کند. تشخیص رابطۀ خودسانسوری با نام مستعار؛ عنوان اثر؛ تاریخ اثر؛ گزینش اشعار؛ ساختار اثر؛ زبان شعر و داستان؛ سامیزدات یا انتشار زیرزمینی؛ مسألۀ امید؛ و نهایتاً؛ رابطۀ خودسانسوری با سرنوشت اثر از جملۀ یافته‌هاست.

برای مطالعۀ اصل مقاله به سایت مجله شعرپژوهی مراجعه یا اینجا کلیک بفرمایید

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

DOI

 

غزل: خون مردم

تا هوای آدمی در تنگ حوّایش خزید

زهد یا هو زد سپس در غار آسایش خزید

پوست می انداخت صاحب منصبی تا دیو گشت

و زبانش نیش شد مار هوسهایش خزید

بایزیدی با  یزیدی گفت یزدان میزند

صوفی ای که خرقه پوشید و به آلایش خزید

بخت سلطان شب شد و از ترس بختکهای تخت

شاه در آغوش شهبانوی زیبایش خزید

مانده بودم من و این سربند سبزم و شما

و تفنگی که فشنگ خشم در نایش خزید

ناله زالی طنین انداخت زلزالی گرفت

آجر زیرین کاخ ظلم از جایش خزید

طالعی خواندیم: هرگز ظالمی حاکم نماند

هر کسی بر خون مردم گام زد پایش خزید

دکتر مهرداد نصرتی(مهرشاعر)

عیدانه

عاقبت حاجت روا شد دل، خدایا شکر شکر

هم به قدر قطره های هفت دریا شکر شکر

عید میلاد محمد بود و صادق که خدا

داد عیدانه کلید هر دو دنیا، شکر شکر

آن گناهان کاستجابت را به حبس انداختند

شامل عفو الهی شد، خدا را شکر شکر

بیش از آنی که طلب کردم، به من بخشیده است

دست بخشایش گشوده داشت بر ما شکر شکر

درس آموزد به ما با استجابت روز عید

ربط یوم الله و فاقبل رب دعانا، شکر شکر

(دکتر مهرداد نصرتی- مهرشاعر)