بال لحظه ها

ای کاش بال لحظه هایم را نمی بستند

اسب سپید بادپایم را نمی بستند

می ریختم جادوگران را بر ذلیل خاک

با سحر اگر راه دعایم را نمی بستند

از پشت سنگ گور هم آواز می خواندم

با خاک اگر راه صدایم را نمی بستند

از ترس گرگ آسمان افتاده ام در چاه

حاشا برادرها که پایم را نمی بستند

ای چشم بی سو! کوره راهی داشتیم ای کاش

بر میخ دیواری عصایم را نمی بستند

(مهرداد نصرتی مهرشاعر/ از مجموعه تیه/ ۱۳۶۹)

گُرزده

هیچ مپرسید چرا گر گرفته ام

خجلت عریانم و چادر گرفته ام

طعنه مزن خشمت ادایی شعرایی ست

یا که نقابی به تظاهر گرفته ام

هق هق هر رعدم و برق نگهی خیس

شبزده بارانم و شرشر گرفته ام

بین همه خیل اسیران درد عشق

دامن عصیان زده حر گرفته ام

غرق خودم، غوطه ور عمق سیاهی

از صدف چشم خودم در گرفته ام

طنه مزن نشئه ام و کاسه سر گرم

یا که تو را گوش به غرغر گرفته ام

بس که پر از کوچه نامردمی ست شهر

پنجره ام، روی خود آجر گرفته ام

های حذر! دور! دور! پیش نیایید

گر زده ام، گر زده ام، گر گرفته ام

(غزل از مجموعه تیه/ مهرداد نصرتی مهرشاعر/ سرایش ۱۳۶۹)

تسلیت

کشته و مجروح شدن جمعی از هموطنان بیگناه ما در حمله ناجوانمردانه تروریستهای جدایی طلب(که بی شک از جانب کشورهای تروریست پرور حمایت شده بودند) به مراسم رژه در اهواز غمی بر غمهای این ملت افزود و یکبار دیگر داغ شهدای ترور را در دل مردم این سرزمین شعله ور ساخت. با امید آنکه روزی جهان را پاک از پلیدی ترور، این رفتار زشت و جاهلانه ببینیم، به بازماندگان تسلیت می گوییم.

دکتر مهرداد نصرتی(مهرشاعر)

توهین به مقدسات آن هم توسط یک لات

سلام. در باب توهین یک لات بی سرو پا(تتلو) به مقدسات باید گفت:

من هیچ کاری با استفاده ها و سوء استفاده های سیاسی از جریانات هنری ندارم و سالهاست که از خیر اصلاح طلبی گذشته ام همانطور که در مدعیان اصولگرایی هم خیر و درستکاری نیافتم اما واقعیت این است که بخشی از تقصیرات بر عهده شاعران و هنرمندان معتقد است. به کسی برنخورد، اول از همه خودم را میگویم: اگر آنهایی که ادعای تشیع دارند بخاطر شرایط جامعه میدان را خالی نگذارند، یک موجود نفهم مثل این فرد اصلا مطرح نخواهد شد که کار به اینجا برسد.

دیگر اینکه اگر آن پست اینستاگرام را واقعا خودش نوشته و مدعی هک شدن و مسائلی مثل آن نیست، لطفا یک نفر زحمت سگ کشی را قبول کند. همین.

عزراییلش شوم امانش را هم

میگیرم از او چنانکه جانش را هم

هرکس به تشیع بکند توهینی

از حلق درآورم زبانش را هم

خرج لبخند

گفتش بیا در جمع بی هم های بسیار

بی همدمانی جای همدم های بسیار

جز به زبان شعر رازت را نگویی

محرم کم است اما نه محرمهای بسیار

گفتش بیا بازیِ هر کس سوخت، برده است

بازیِ «من بردم که بردم» های بسیار

عیبی ندارد باختن که از بردنت هم

خواهی شنید «ای به جهنم» های بسیار

آن کس که کم می‌آورد می‌سوزد آخر

قانون این بازی است بر کم های بسیار

هر کس که بهتر سوخت مرهم می‌دهندش

چه مرهمی! آغشته از سمهای بسیار

گفتش در این بازی که اسمش شاهبازی است

زخم شغادی خورده رستمهای بسیار

اینجاست بازار دل در هم فروشان

چون خرج لبخندی است ماتم های بسیار

گفت آنکه می‌خندد یکی غم دارد اینجا

آن کس که می‌خنداندت غمهای بسیار

پس زود باش و هرچه می‌خواهی بتازان

این جاده پر پیچ است، با خمهای بسیار

بازی شده آغاز و نوبت، نوبت توست

پشت سرت هستند آدمهای بسیار

غزل/ دکتر مهرداد نصرتی مهرشاعر

سلام و عذرخواهی

با سلام و احترام خدمت شما بزرگوارانی که این تارنما را دنبال میکنید. همانطور که ملاحظه میفرمایید بخاطر تغییرات بنیادی در نرم افزار سایت(از جوملا به وردپرس) چند روز در دسترس نبودیم. با این حال مشکل دیگر آن است که تمامی پستهای قبلی نیز از دست رفته است. به هر روی از این پس با مطالب جدید خود در خدمت شما عزیزان خواهیم بود.

دکتر مهرداد نصرتی